خدایا شکرت . شکرت بابت یه جواهر . شکر واسه کسی که میدونم و میدونی نوبره . شکرت واسه اینکه مهر من ِرو سیا رو انداختی به دلش بدجور . همیشه باهامه . حتی در بدترین سخترین شرایط . خدایا ب چه زبونی چه جوری سپاسگزارت باشم ؟

دنیای من ثروت من خوشبختی من " آرش " . گاهی وقتا اینو یادم میره . گاهی وقتا که مشکلات سختییا رو سرم هوار یادم میره فرشته ای هست که خدا واسم فرستاده . اغراق نکردم از فرشته هیچچچچچی کم نداره . این آرش با اون آرشی که وایل آشناییمون میشناختم زمین تا آسمون ِ فرقش ...

چطور یه مرد خوشتیپ و از نظر من ه ی ز که حظ میبرد دخترا دوروورش تاب میخورن اینقدررررر مقید به زندگی و متعهد به من شده ؟ این کار خد نیس ؟ خدا مهرم بدجور قولومبه کرد تو دلش .. وگرنه هر کسی بود جا میزد . منی که اینقدر ادعای عاشقی میکنم گاهی وقتا میگم " آرش ازدواجمون اشتباه محض بود " اخم میکنه . سرشو تکون میده میگه اگه هزار برابر بدتر از این به سر من بیاد من راضیم . چون پیش توأم . چون مال منی . با این حرفاش دهنم وا می مونه .آخه عشق ٬ دوس داشتن تا این حددددددد ؟؟؟ این یه معجزه نیس؟؟ خدایا ممنونم .. ممنونننننننم با چه زبونی بگم . با چه حالی بگم ؟؟ بعد از اینکه اول تو بعد آرش ساینارم ُبهم برگردوندید هر روز سجده ی شکر به جا میارم .. هر روز ممنونم از مردی که توقعم خواسته م بیشتر از اونی هست که نباید باشه . اما این مرد هنوزم کنارمه . هنوز عاشقمه .

رفیق من چقدر خوشبختم . کنار آرش و دخترم :)

ساینار آرش ُبابا صدا میزنه . میدونم مجید از دستم راضیه . آرش پدری واسه ساینار شده که هییییییچ پدری اینجوری نیس . سرکار زنگ میزنه باهاش حرف بزنه . میگه دلم هواشو کرده . آرش باید میرفت اونور آب واسه ی سری از تحقیقاتش اما به خاطر من و ساینار نرفت . گفت یا باهم میریم یا نمی رم .

با لطف خدا و تلاشای آرش ٬ سرپرستی ساینار به من داده شد و قرار شد بابا مامان مجید هر موقع خواستن نوه شون ُ ببینن . میدونم اونام لج کرده بودن . با خونواده ی آرش دست به یکی کرده ن تا منو نابود کنن . آرش یه روز تموم رفت خونه شون واسه اتمام حجت با پدرش . گفته بود اگه یه بار دیگه مزاحم خونواده م بشی حرمت پدرو پسری رو میشکن و به جرم مزاحمت نوامیسَم ازت شکایت میکنم . حالا بماند چقدر باباش خط و نشون کشیده . اما در حال حاضر همه چیز آرومه :)

باباش پیغام داده تا منو نفرسته اون دنیا آروم نمیشینه . واسم مهم نیس . اصلاْ مهم نیس . تنها دغدغه م اینه که حالا پیله ی این پیرمرد پیرزن بیچاره شده . مامان بابای منم ساده . اگه اینجا آرامش حاکمه اما خونه ی مامان اینام آروم نیس . اما آرش بهم دلگرمی میده هیچ کاری نمیتونه بکونه.

امیدوارم به اون بالا سری . از خودش خواستم .

آرش میگفت به کسی نگم حتی مامان بابامم نمیدونن . میترسیم بهشون بگیم رو سادگیشون لومون بدن . داریم قایمکی کارامون ُ میکنیم بریم اونور آب . آرش  یه رفیقی داره ٬ اون همه کارامون ُمیکنه .

آرش میگه اگه بریم دیگه آرامش مطلق داریم از همه چیز . اما من میدونم بازم آروم نیسم . به خاطر مامان بابام . اونا جز من کی رو دارن آخه ؟؟ میدونم دلم آشوب میشه اگه ازشون جدا بشم . موندم رفیق . بدرقم موندم . مطمئنن اگه مامان بابا بفهمن بالاجبار میگن برو اما ته دل رضا نیستن .

بازم توکل به خدا . من دلم نیس برم . اما خدا هرچی واسم رمق زده راضیم به همون ..

رفیق دوست دارم :)))) ممنونم که هستید و معذرت که اینقدر دیر به دیر میام و منتظر می مونید .

مثه همیشه دعای قشنگتون و مهربونتون رو ازم دریغ نکنید :*