مستاصل گفتم:

آرش چقدر منو دوس داری؟

خیلی ..خیلی عزیزم ..بیشتر از اونچیزی که فکرشو بکنی :)

آرش؟ خونواده....خونوادم چقدر واست مهمه؟

تعجب خیرم شدو گفت : خیلی زیاد که نه !اما خب باید بدونم همسر آینده م تو چه خونواده ای تربیت شده !اصلا دوس دارم این پدرو مادر خوشبختو ببینم و تو دستشون بوسه بزنم واسه همچین گلی که نصیب من کردن :)))))))

کلی ذوق کردم.شنیدن این جملات از زبون کسی که عاشقش بودم برام کلی ارزش داشت

آرش؟

جانم؟

با گفتن " جانم "ش باز سست شدم:( اگه واقعیت رو میفهمیدو منو ول میکرد میمردم.میمردم.واقعن میمردم

آرش ..خونواده ای معمولی دارم .پدر زحمت کش و مادر دلسوز.

عذاب وجدان گرفته بودم.بغض کردم. آرش متوجه شد.بهم گفت آروم باشم و هیچی رو ازش پنهون نکنم

بغضم ترکید با گریه داد زدم.داد زدم

از فقر بیزارم.از بی پولی متنفرم.آرش من بچه ی فقیریم.بابام حقوق نخور نمیری داره مامانمم تو هتل نظافت چیه آرش من دختر این خونوادم آرش من تو این خونواده تربیت شدم آرش مثه سگ جون کندم تا دانشگا قبول شم آرزو مامان بابامو برآورده کنم لاقل من تو این جامعه کسی بشم

هق هق گریه میکردم آرشم ماتو مبهوت نیگام کرد.ادامه دادم

آرش نمیخوام از دستت بدم خیلی دوست دارم میفهمی ؟ اگه بی پولیه من واست مهم نباشه اگه به شغل پدرومادر زنت اهمیت نمیدی تا آخر عمرم قول میدم خوشبختت کنم

همین .من اینم . مطمئن باش اگه قصدمون قصد دوستس بود هزار جور دروغ دلنگ بارت میکردمو میگفتم عجب دختر نازپروده ایم.انتخاب دیگه با توئه .همه چیز رو بی هیچ کمو کاستی گفتم چون دوست دارمو میخوام بات زندگی کنم.

آرش با انگشنای قشنگش اشکامو پاک کرد بعد از چند دقیق سرشو گرفت اروم گفت :خونوادم؟ خونوادمو چیکار کنم ؟؟؟؟ دستامو گرفت بوس کرد اولین بوسه ای که از آرش میدیدم.. دستامو بوس کردو بهم گفت بهش فرصت بدم

عروسی کردم.. وقتم دیگه آزاد شد دیگه زود به زود میام:)