برای عشقم
آرش ... مردم .. زندگیم .. زندگی رو ساده گرفته ! میدونم از درون داره میسوزه اما به من میگه زیادی گنده ش میکنم ... آرش ... عشقم نفسسم دارم میبرم .. بفهم ... دارم کم میارم ... اعصابی واسم نموده که بخوام بهش مسلط باشم ... باورت میشه ؟؟؟ باورت میشه امروز چیکار کردم ؟؟؟ باورت میشه اونقدر با اون تماس بهم ریختم که وقتی نازنینم داشت گریه میکرد ُآغوش پر مهر مادرش ُطلب میکرد سیلی به گونه های نرم ُنازنینش زدم ؟؟؟؟ دستمم بشکنه که فقط دیدم نازنینم جیغ زدو گریه ش شدیدتر شد .. بچه م فهمید ! بی مهری مادرش ُ فهمید ... آرش میخواستم واسه ساینار مادر خوبی باشم ... میخواستم کمبودای خودم ُواسه اون جبران کنم .. میخواستم نداشته هامو با اون داشته باشم . آرش.... ساینار داره یتیم میشه ... ساینار داره بی مادر میشه ... مُردنم صدبرابر بهتر از روانی شدنو. اینجور رفتار کردنمه .. به کی بگم ؟؟؟؟ به تو ؟؟ تویی که هزارو هزار زخم داری ُمن نمیخوام نقش نمک پاش ُبازی کنم / آرش ... چرا ؟؟ چرا دیگه آغوش گرمت آرومم نمیکنه ؟؟؟ چرا تن لرزونمو تن خسته ت آروم نمیکنه ؟؟ آرش چشم خورد !!! عشقم ٬ عشقت .. چشم خورد .. لعنت بر آدمایی که نمیتونن ببینن عشق واقعی رو .. آرش امروز با اون سیلی که به ساینار زدم وجودم تبدیل به آتش شد .. امروز فهمیدم دارم میبرم ... آرشم ... نفسم جانم به دادم برس ... نذار کم بیارم ..
آرررررش ...
× رفیق ... ! دعات کم نشه .. دوستون دارم :*
قصه ی من قصه ی مادر بزرگاس