آرش عزیزمم خوبه ... اینجا واسه اولین بار کنارم نشسته و منم دارم مینویسم با حضور اون :)) تازه سلامم میرسونه : دی اولین باره این وب ُبا حضورش آپ میکنم ... همیشه با یادش مینوشتم حالا با حضورش :)))) رفیق هیچ وقت باورم نبود .. هیچ وقت این لحظه .. این خنده .. این کنار هم بودن رو .. قدر میدونم .. همه ی همه ی سختی هایی که کشیدم ُکشیدیم ...
ساینار شروع کرده چاردست و پا رفتن ُمنو آرش کلی کیفش رو میکنیم .. عشق بع بعی رفتن بچه هام :*
خوشحالم از اینکه فرشته ی کوچولوم صاحب همه چیز شده .. خوشبختی از این بالاتر .. راستی بنا به تصمیمات منو آرش قرار شده وب دیگه ای بزنم
به آرش پیشنهاد دادم جفت باهم بنویسم که قبول نکرد .. میگه مثه قبل تو بنویس من بخونم !
آدرس وبم ُبه رفیقای خودم میدم و بعضاْ شرمنده شونم .. دوست ندارم مزخرفات ُدروغامو بخونن بعدش حرصی بشن آخه یواش میان باسروصدا کامنت میذارن هرچی لایق خودشون ُبازم خودشون ِمیگن خالی میشن .. آرش میگفت دیگه ادامه ندم .. اما من دوس دارم نوشتن ُ و دوماْ واسه ی رفقام ارزش قائلم .. باورکنید اینقدر دوس دارم باهاتون درتماس باشم بیام پیشتون وباتون رو بخونم اما فعلاْ نمیرسم ... قول میدم قول قول قول ... همه چیز درست بشه بیام ُباهام کانکت داشته باشیم :*
درضمن به رفقایی که خودم صلاح بدونم آدرس جدیدم رو میدم :* بعضاْ هم که خواننده ی بی وبم بودن ایمیل بدن واسشون ایمیل میکنم ولی باید بشناسمشون .. ینی واسم قبلاْ کامنت گذاشته باشه .. کسایی که واسم ناآشنان شرمنده شونم :| این تنها شرط آرش واسه نوشتنم بوده ! اینکه فقط خواننده هام رفیقام باشن ..
راستی خونواده ی مجیدم از دستم شکایت کردن ابلاغیه در خونه مامانم اینا اومده که نوه شون رو پنهون کردم .. آرش بدبختم افتاده تو این مخمصه !!! درگیر این شکایتیم ... ۱۴ باید بریم کلانتری اگه به توافق نرسیم پرونده مون میره دادسرا ... رفیق! نمیخوام هیچ چیزو هیچ کس خوشبختیم ُخراب کنه ! به فردا فکر نمیکنم چون به خدا یقین دارم که هوامو داره ! خونواده ی آرش یه طرف .. خونواده ی مجید ! پدرومادر خودم که هنوز که هنوزه با اینکه خوشبختی ِمنو میبینن باز غصه دارن ! انگار غصه ها تمومی نداره !!
توکل به خدا ...
* کامنتای پست قبل بی تایید مونده .. تاییدشون میکنم به زودی ... الان نمیرسم ولی تک تکشون رو خوندم و ممنونم از رفیقام :*
قصه ی من قصه ی مادر بزرگاس