امسال سال خاصی واسم بود ... یه سالی که هیچوقت تو باورم نمیگنجید ... رفیق! اگه دنبالم کرده باشید فهمیدید من بی رفیق بودم هیچ کسی رو تو دنیا نداشتم . پدرومادر ساده و دوس داشتی فقط این جفت آدما تنهایی منو پر کرده بودن ... تا با آرش آشنا شدم . فکر کردم مرد زندگی نیس .. آرش با همه دانشجوهاش جور بود .. همه به هر بهانه ای دوس داشتن بهش نزدیک بشن .. منم بازی بازی وارد بازی شدم /// شوخی شوخی قضیه واسه من جدی شد ُعاشق شدم / حالا با این دل واموندم چیکار میکردم ؟؟؟ با آرشی که به زیر بار مسئولیت رفتنش هییییییییییچ امیددددی نداشتم .. از قضا آرشم عاشقم شد / اگه هیچی نداشتم اما عشق آرش رو داشتم ....
رفیق یک درصدم احتمال نمیدادم بتونم حتی یه روز .. یه روز مال ِآرش بشم ! آرش مال ِمن باشه فقط منننن :))) رفیق این روز اومده ! هر روز صبح چشمامو باز میکنم پدرو دختر ُکنار هم میبینم . باورم نیس بابای ساینار کنارش خوابیده ... باورم نیس وقتی ساینار تونست بگه " بابا " پدری کنارش هست تا با گفتن بابا بهش بگه " جانم " :)))
رفیق ... اومدم بگم دعاهاتون گیرا شد ُمنو آرش ما شدیم تا ابد :)))))) با اینکه چند روز از این قضیه میگذره اما هنوز باور ندارم ... باور ندارم منو آرش زنو شوهریم :))))))) باور ندارم که منو آرش تونستیم این جبر زمونه رو بشکونیم ُباهاش مبارزه کنیم ... باور ندارم بدبیاری دست از سرمون برداشته باشه ُگذاشته منو آرش و دخترمون خوش و خرم کنار هم زندگی کنیم ...
دختر نشون کرده ی آرش فارغ التحصیل شد ُاومد ایران ُتموم رویاهای منو کابوس کرد .. ارش مقاومت میکرد ُخونواده ش مصمم بودن هر چه زودتر آستین رو براش بالا بزنن ُتو کل فامیل بپیچه چه زوج تحصیل کرده و خوشبختی میشن .. آرش با برادرش صحبت کرد ُاونم نتونست واسمون کاری بکنه .. اصلن به کمک این داداشش هیچ امیدی نیس . همش به آرش میگم مطمئنید تو و برادرت برادر تنی هستید؟؟؟؟ .. رفته اونور دنیا اصلاْ کار به کار خونواده ش نداره !!! خونواده آرشم از اخلاقش سوءاستفاده کردن همه محبتا رو از آرش گدایی میکنن ..!!!
بی خبر از آرش خودشون مراسم نامزد کنون راه میندازن که مثلاْ آرش رو تو عمل انجام شده قرار بدن .. آرشم بی خبر از اونا از خونه میزنه بیرون و ...
منو آرش به عقد هم دراومدیم و الان زیر آسمون یه شهر دیگه فعلاْ داریم زندگانی میکنیم ::: آرش داره کارای انتقالی رو واسه اونور آب جور میکنه .. گرچه الانم تو این شهر کوچیک دستش بند شده و تو مدارسم مشغول به کار شده درصدد ِبریم اونور آب تا هیچ احدوناسی ازمون خبر نداشته باشه :))))
رفیق باروت میشه ؟؟؟؟ منو آرش چقدر خوشبختیم ؟؟! هر جا باشیم .. خونه مون کوچیک باشه مهم اینه که دلامون بزرگ ِ:))) مهم اینه که منو آرش رو توش جا داده .. مهم اینه که مرد رویاهام شد مرد زندگیم :))) مهم اینه که ساینار بابایی داره که بهش افتخار میکنه ... مهم اینه که دوریم ... دور ِ دور ... از همه .. از خونواده ی آرش .. از خونواده ی مجید ... دلهره ای َم ندارم . به قول خود ِ آرش که میگه تا با منی در یمنی :))))) به امید خدا بله گفتم و تا آخرش بهش امیدوارم که پشتمونه .. آرش میگه دیگه هیچ کس نمیتونه عشقمون رو از هم بگیره .. هییییییییییییچ کس
تنها دغدغه ی این روزام اینه که کارش اونور آب درست بشه زودی دور شیم از این جا . از آدماش .. از مردمی که بهمون بد کردن .. درسته همین مردم همه جا هس .. اما جایی بریم که واسه همه غریبه باشیم ... میخوایم آروم زندگی کنیم .. بدون هیچ مزاحمی .. بدون هیچ سلب آرامشی ...
رفیق .. هنوز خودم تو شوکم .. هنوز فکر میکنم خوابم .. یه خواب شیرین ... شرمندم نمیتونم محبتاتون رو جبران بکنم .. اگه درست و حسابی جا گیر شدیم به تک تکتون سر میزنم ..
رفقا /// خیلی خیلی دوستون دارم ... از وقتی باهامید روحیه گرفتم .. انگار دنیا اون رو قشنگش رو به روم باز کرده .. این روزا خیلی خوشحالم .. خوشحااااااال .خدا کنه خواب نباشم :)
میام به زودی :*
قصه ی من قصه ی مادر بزرگاس