وقتی با تمام وجودت حس میکنی تنهایی ! وقتی زندگی ُ این خونه ی رویایی راضیت نمیکنه وقتی دنبال یه گوش هستی تا تموم ناراحتیت ُدلخوریت رو توش فریاد بزنی ُدنبال یه شونه هستی واسه خالی شدن ... وقتی تو اوج ناراحتیت حوصله بچه ت رو نداری اما اون با چشمای معصومش بهت خیره میشه ُاشکاش روی لپای نرمشه ! اما خودت اونقدر خسته ای تا نتونی اشکش ُ پاک کنی ُبه بغل بگیریشو آرومش کنی ... وقتی خدا رو با تمام وجود صدا بزنی که چراااااااااااا ؟؟؟! وقتی تو اوج بی کسی ُناامیدیم پشت سرم رو نگا کردم یه سایه دیدم ! سایه ی مردی که اگه تو این دوره زمونه مردونگی مُرده اما اون  آخر  ِمردونگی ِ ! کسی که تو اوج جوونیم بعد از خدا به امید اون نفس میکشیدم ُ چی درباره اش فکر میکردم ُبه خوابم نمیدیدم بشیم همدم هم .. مونس ..  اگه دردی داشته باشم سریع کنارمه .. چقدر بد که داشتم فراموشش میکردم .

ممنونم آرش !.... واسه ی همه ی خوبیات ! واسه بودنت ... واسه اینکه کنارمی ُنمیذاری این زندگی ِنامرد با آدماش از پا درم بیارن .... بهترین ُبزرگترین تکیه گاهی هستی که با خیال راحت میشه بهت تکیه داد بدون اینکه ترسی از افتادن داشته باشی .... مرسی از بودنت که با نبودنت من هیچم ...

رفقا // ممنونم ازتون .. از همراهیتون .. دوس نداشم منتظرتون بذارم ... هفته پیش داغون بودم اما الان بهترم ...هیچ گله ای از هیشکی ندارم ... شاید منم بودم باور نداشتم / اینهمه دروغ و ریاکاری زیاد شده حق داریم به هیچی اعتماد نکنیم اما این حق رو به هیچ کس نمیدم ندیده و بعضاْ نخونده بیان تهمت بزنن ... کاش انتقاد میکردن اما تهمت بدجور منو میسوزونه ... مهم نیس ...

آخرین دیدار منو آرش سه شنبه پیش بود هوا ٬هوای بارونی بود ... رفتیم بیرون به یاد گذشته ها .. اما اینبار دونفر نبودیم .. !! یه فرشته َم همراهمون بود .. دوغ و گوشفیل اونشب بدرقم بهم چسبید :) هنوز به جایی نرسیدیم // آرش هنوز درباره من با خونواده ش حرفی نزده و منتظر ورود داداششه .. نمیدونم چشم من که آب نمیخوره کاری از داداششم بر بیاد .. امید به خدا ... واسمون دعا کنید ..

میام مینویسم به زودی ... ممنونم از همه تون ...:*