دلم میگیره ... اینکه هنوز هیچکدوممون باور نداریم بعضی غصه ها میتونن قصه نباشن ! باشه .. تویی که میگی رمان نوشتم تو به چشم رمان بخون اما بخون ! بدون همچین زندگیایی بوده و هست .. تویی که میگی چه جوری زیبا بودی وقتی نون شبت رو نداشتی خیلی پرتی عمو ... خیلییییییی ! تویی که میگی عقده ی شوهر و بچه دارم خیلی از همه چیز عقبی که دنیات شده شوهرو بچه ... نه میخوام دفاعی کرده باشم نه دیگه ادامه میدم اما بدونید یه خدایی هم اون بالا هست هیچوقت ما آدما نتونستیم با هم خوب باشیم .. انتقادو دوس دارم اما نه به این شکل که کل زحمت و تمرکز و ذوق آدمو به باد فنا بدید و به دروغگو خطابم کنید ! راست میگید دنیای ما پر شده از دروغ ! از کلک ! چرا من نزنم ؟ چرا کلک نزنم دروغ نگم ؟ که چی بشه ؟؟ سرگرم بشم ؟؟ به خدا قسم (اگه خدایی رو قبول داشته باشید ) اونقدر مشغله کاری دارم که گاهی یادم میرفت وبی دارم .. گاهی آرش اس میزد آپ نمیکنی ؟ چی شد پس ؟؟ میومدم نظرات رفقا رو میدیدم منتظرن ... دوس نداشتم کسی رو منتظر بذارم با هر بدبختی بود آپ میکردم حالا تو بیا بهم بگو بیکار بودم و هستم ... اگه همونی بودم که شما میگید دلم نمیسوخت .. دیگه ادامه نمیدادم اصن وبو حذف میکردم میگفتم بی خی خی لو رفتم اما دلم میسوزه اینهمه ذوق اینهمه تمرکز با اینمه تهمت !!! همیشه تهمت ... ماها عادت داریم به تهمت !از تهمت بیزارم فراریم ... دروغگو ! داستان پرداز ! عقده ای ... کاش همونی بود که شما میگید ... کاش داستان میگفتم قصه تعریف میکردم که الان یه بغضه قلومبه نمیومد تو گلوم .. کاش همونی بود که تو میگفتی که الان نخواد دلم بگیره از شما آدمایی که فقط فکر میکردم دورو اطرافم هستن عادت دارن به تهمت و بدی .. کاش راست میگفتید تا الان به جای اینکه بغضه خفه م کنه تندی با یه خنده ی نیشداری وب و حذف میکردم میرفتم یکی دیگه درست کنم تا بیشتر سرگرم بشم به خواننده هام بخندم ..کاش شما درست میگفتید.... همه ی این تهمتا .. همه ی این بدی هاتون همه ی این حرفاتون رو میسپارم به اون خدا .. من که نیستم اما خدا از حق والناس نمیگذره من ازت نمیگذرم مطمئن باش ...فقط همین
یکی میاد پیشنهاد با تلفن میده بیوه ای بیا با خودم ! یکی میاد میگه عقده شوهر داری ! یکی میاد میگه نویسنده ای ! یکی میگه دختر نیستی یه مرد عقده ای ؟؟؟ من عقده ای هسم پستم روانی م شما چی ؟؟؟؟؟ مسلمونید ؟؟؟؟؟
* رفقا برام دعا کنید .. ممنونم از همراهیتون ..
قصه ی من قصه ی مادر بزرگاس