3
بهت نمیاد اینقدر شیطون باشی (یه نیگاهی به فاطمه کرد میخواست با زبون بیزبونی بهش بگه بره بیرون) گفتم:ایشون در جریان همه اس ام اسا هستن :دی
رو کرد به فاطمه گفت:راستشو بگو حرفم پخش شده یا نه؟اگه میخوایید منو مسخره دست اینو اون کنید یا سر من شرطو شرطبندی کنید بهتره از الان بگید): وگرنه آخر ترم من میدونمو شما!!!!
تا فاطمه اومد چیزی بگه گفتم نه استاد من واقعن عاشقتون شدم سفتم پاش وایسادم این یه هفته بدجور بهتون عادت کردم مطمئن باشید این پیش خودمون سکرت میمونه )))))
گفت در طول آموزشم به هیچکس اعتماد نکردم اما به تو چرا! اعتماد میکنم ببینم چی کار میکنی(:
از کلاس اومدم بیرون کلی ذوق کردم انگار رو ابرا راه میرفتم راسیتش حسادت فاطمه رو هم تو چشماش میخوندم.
آخه غیر از فاطمه خیلی از دخترا دنبال این استاد بودن چیزی کم نداشت هیچی و حالا من میتونستم صاحبش بشم ))))((((
اومدم خونه باز مامان خونه نبود ): باز رفته بود کار .از فقیریمون حالم بهم میخورد از اینکه نخورم نخورم میکردیم از اینکه پول نداشتیم واسه خودم مانتو بخرم از اینکه اوستای بابام بخواد بهمون کمک نه صدقه بده حالم بهم میخورد.. از این خونه فراری بودم
از خونه ایی که مامان بابا پول گذاشتن و واسم خط ایرانسل خریدن اون روز خدا انگار یه وجب از دنیا رو به نامم زده آره من یه دختر فقیرم اینجا میگم چون دیگه ترسی ندارم کسی بفهمه من واسه پول فقط پول زن این مردی شدم که دوسش ندارم ولی پولشو دوست دارم چون از بچگی عقده ی پول داشتم چون تموم تلاشمو کردم دانشگا دولتی قبول بشم چون یا دولتی یا هیچی .. و در آخرچون خونواده ی آرش منو واسه همین فقرمون نخواستن
واسه همین فقرمون تحقیر شدم زیبایی به چه دردم میخوره وقتی مادر آرش منو دید کلی قربون صدقه ام رفت و وقتی اومد خونه مونو دید من شدم پیف پیف !
هر روز با استاد در تماس بودیمو من "استاد"صداش میزدم.ازم خواست باهاش صمیمی بشمو با اسم کوچیک صداش بزنم.از اون روز استاد شد برام آرش
آرش تمام زندگیم شد شوخی شوخی همه چیز جدی شد.دوماه از دوستیمون میگذشت سر کلاساش میرفتم مسخره بازی درمیووردم پای دردودلای دانشجوهایه خاطرخواش میشستم و به خودم می بالیدم که به من توجه داره فقط من
قرار گذاشتیم برای اولین بار بیرون از دانشگا همدیگه رو ببینیم.اولین قرارمون بیرون از دانشگاه
اونروز من دانشگا کلاس داشتم اما اون نداشت ساعت ۵ عصر قرار گذاشتیم
تیپ بیرونش با کتو شلوار استادی کلی فرق داشت تا دیدمش دلم واسش ضعف رفت.بهم سلام دادیمو کلی قدم زدیم
روی نیمکت نشستیم و واسه اولین بار فیس تو فیس.
....
قصه ی من قصه ی مادر بزرگاس