2
از کلاس اومدیم بیرون فاطمه شماره موبایلشو گرفتو گفت میخوام واسه تحقیق کمکم کنید.منم ذوق کردم انگار همون لحظه یه چیزی تو کله ام نوید میداد که خاطر خواه ش شدم. آخه هم خوش تیپ بود هم استاد دیگه چی میخواستم من.
منم که از یه خونواده ی فقیر بودمو فقط از پوئن زیباییم استفاده میکردم.میخواستم از زمونه انتقام بگیرم.نمیدونم ولی ))))))))
تو راه برگشت واسش اس ام اس دادم اونم زد معرفی کن خودتو ؟ بعدش واسم زد شناختمت خوشگله
به فاطمه گفتم میخوام فقط یه بازی رو شروع کنم واسه سرگرمی :) فقط همین /////
فرداش دوباره اس ام اس داد.منم جوابشو دادم.ذوق میکردم استادی که همه دانشجوهاش دنبالشن حالا داره واسه من اس ام اس میده اینم استادی که از خوش تیپی الحق که چیزی کم نداشت...
یه هفته به این منوال گذشت و اس ام اسهای عاشقونه ردو بدل میشد تا فردای روزی که رفتم دانشگاه و با اون کلاس داشت فاطمه
اولین برخوردمون بود بعد از اون جریانات اس ام اس بازی :دی
خوشگل موشگل کردمو رفتم سر کلاسش دلم شور میزد ولی دلم واسه دیدنش تنگ بود
تو کلاس همه حواسش پیش منم بود آخر کلاس به فاطمه گفت وایسا کارت دارم (())) دانشجوها همه رفتنو منو فاطمه وایساده بودیم تا ببینیم استاد چی میخواد بگه
استاد رو به من کردو گفت :
....
قصه ی من قصه ی مادر بزرگاس